![]() |
![]() |
|
| ای غزل خوانده در گوش من های... مرد خاکستری پوش من های... |
پشت شیشه ها کسی سکوت می کند عابری گرسنه فکر قوت می کند این طرف کسی هوای سیب کرده است آدم از بر خدا هبوت می کند ! تار بسته ام به دور انزوای خویش کار مبهمی که عنکبوت می کند! گرچه دستهای کوچکم جهنمی ست باز هم به آسمان قنوت می کند خسته ام از این قفس که هستی مرا پیر و خسته چون کویر لوت می کند قافیه گسسته شد و باز باز باز این غزل به واژه ای سقوط می کند ... *** عابری که پشت هیچ ناپدید شد.... عابری که باز هم سکوت می کند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 4:21 توسط آرش |
|
سالک رند خراب آلوده ام مست تقدیرم شراب آلوده ام جسم "تی پا" خورده ای تسلیم مرگ روح مفلوکی عذاب آلوده ام خواب ماهی های این صحرای پیر مرگ این دشت سراب آلوده ام دارد امشب قبر خود را می کند دست های پیر خواب آلوده ام ! *** بعد تو من نیز شاعر نیستم...گر چه با این شعر ناب آلوده ام.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:8 توسط آرش |
|
من بی خیر از خویشم و تو بی خبر از من رفتم که در این شهر نبینی اثر از من رفتم که دل سر به هوای تو نخواهد فردا گل نوخاسته ای تازه تر از من... ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:16 توسط آرش |
|
باز هم در دل این شهر کسی گم شده است درد پنهان کسی غیبت مردم شده است باز هم کوچه پر از غربت شامی دگر است دل من در پی پیوند سلامی دگر است سنگی از سمت جنون آمد و بر پنجره خورد شبحی آمد و لرزان به نگاهم گره خورد شبحی رنگ صمیمیت شبهای دلم شبحی آمده از سمت تمنای دلم نگهی کرد به آن پنجره بسته و رفت خنده ای زد به من عاشق دلخسته و رفت *** های... شبگرد غزلپوش خیابان دلم با غم عشق تو پرداخته شد آب و گلم تا که از کوچه گذر کرد شبی سایه ی تو دلم افتاد از آن ثانیه ها در پی تو آه ... آن شب که تو را دیدم و نشناختمت دل دیوانه من بودی و من باختمت از پس شیشه مرا باز تماشا کردی اشک لرزان مرا دیدی و حاشا کردی آه ... ای پیر خراباتی پیمانه به دست در همین کوچه تاریک دلم گم شده است در همین کوچه که آن شب من و تو آه شدیم از تب عشق در آن یک نفس آگاه شدیم واژه واژه دل من را تو سرودی آن شب آنکه من را به تو پیوست تو بودی آن شب ای که بین من و تو جز تو کسی فاصله نیست بشکن عشق بلورین مرا هم گله نیست بشکن تا که از این کوچه فراتر برویم اول شعر به آن مصرع آخر برویم مصرع آخر شعر منی ای جلوه ناز با من شبزده مست غزلسوز بساز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:9 توسط آرش |
|
![]() ای دل در آن زلف پریشان جا نمانی
حسرت نشین آن شب یلدا نمانی
دیوانه چشم هوسبارش نگردی
در پای عشقش نشکنی شیدا نمانی
آنجا خراب آباد دلهای غریب است
در غربت آن سایه ها تنها نمانی
آخر نصیبت جز همین ویرانه ها نیست
در انتظار وعده فردا نمانی
می ترسم از این کوچه های سرد و تاریک
آنجا به زیر پای عابر ها نمانی
***
شب شد دگر ای دل بیا آنجا نمانی
در دام آن زلف پریشان جا نمانی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:44 توسط آرش |
|
|
اشکم ولی به روی تو لبخند می زنم
شعر تو را به آینه پیوند می زنم
ای روح جاودانه نستوه بیکران
من چینی غرور تو را بند می زنم
...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 22:56 توسط آرش |
|
|
ناز در چشم خمار تو نیازآلودست
جامه آلوده... تن آلوده... نماز آلودست
عجب از این دل سوداگر دیوانه مست
دادمش غسل به صد زمزم و باز آلودست..
...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 22:46 توسط آرش |
|
|
دوباره در سکوت شب دلم جوانه کرده است و در نگاه خسته ام غم تو خانه کرده است مسیح آفتابها ! کجاست سایه سار تو ؟! که نرگس نگاه من تو را بهانه کرده است ببین چگونه می تپد دلم در این سکوت شب... دلی که در هوای تو شبی جوانه کرده است چگونه دل کند ز تو کسی که سالهای سال شلال گیسوی تو را به خواب شانه کرده است روا مدار این چنین غریب و در به در شوم که مهر تو به هر دری مرا روانه کرده است ... خدا کند بیاید آن کسی که نام پاک او سکوت هر شب مرا پر از ترانه کرده است... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:30 توسط آرش |
|
|
به ناز رفتی و من تا نیاز باریدم چو اشک زاهد شب در نماز باریدم به استجابت دستت دلم دوباره شکست نماز عشق تو را تا نیاز باریدم چو اشک بر سر مژگان خویش لرزیدم چو غم در آن شب دور و دراز باریدم غریب سوز و گدازی دلم به پای تو داشت به سوز عشق تو همپای ساز باریدم تو باد مست بهاری و من چو ابر خزان دلم شکستی و من دلنواز باریدم.... ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:1 توسط آرش |
|
![]() دوستت دارم شاید برای تو کلامی ساده و تکراری باشد
ولی
برای من
پشت پا زدن به نیمه زشت دنیا
و روی کردن به نیمه زیبای آن است
دلم برای خودم می سوزد...
... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 14:21 توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبسايت |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
وبسايت من وبنوشته هاي من حامد خداوردیان استاد بهرامیان قاصدك هفت وادی فرهنگ شعر موسیفی |